السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

58

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

دليل دوم : حمل وجود بر ماهيت نيازمند دليل است اين دليل را نيز مىتوان به صورت يك قياس استثنايى به اين شكل تنظيم كرد : مقدمهء نخست : اگر وجود عين ماهيت و يا جزء آن باشد ، حمل وجود بر هيچ ماهيتى نيازمند دليل نخواهد بود . مقدمهء دوم : اما حمل وجود بر ماهيت نيازمند دليل است . نتيجه : وجود عين ماهيت و يا جزء آن نمىباشد . توضيح مقدمهء نخست استدلال آن است كه حمل ذات و ذاتيات يك شىء بر آن و اثباتش براى آن ، بديهى و بىنياز از دليل است . به اصطلاح ذات و ذاتيات شىء ، بيّنة الثّبوت براى آن شىء هستند . مثلا اگر خطّ بطور صحيح تصور شود ، كميّت بودن ، متصل بودن و هم‌چنين يك بعدى بودن آن به دليل نياز ندارد . هركس خط را بطور صحيح تصور كند ، و مفاهيم اين الفاظ را خوب بداند ، تصديق خواهد كرد كه خط كميّت متصل يك بعدى است . در توضيح دليل نخست گفتيم : سلب ذاتيات شىء از آن ، به سلب شىء از خودش بازمىگردد كه محال بودن آن بديهى است ؛ در اين‌جا مىگوييم : ثبوت ذاتيات شىء براى آن ، به ثبوت شىء براى خودش بازمىگردد ، كه اين نيز بديهى و غير قابل ترديد مىباشد . يعنى بالبداهه هر چيزى خودش خودش است . با روشن شدن مقدمهء نخست مىگوييم : حمل وجود بر ماهيت و ثبوتش براى آن نياز به دليل دارد . يعنى اين‌طور نيست كه تصور يك ماهيت ، براى تصديق به وجود و تحقق آن كافى باشد . « 1 » و اين نشان مىدهد كه وجود عين و يا جزء ماهيت نيست .

--> ( 1 ) . اين‌جا ممكن است اين شبهه پيش آيد كه فقط ماهيت‌هاى معقول نيازمند به اثبات وجود مىباشند ، از قبيل عقل ، هيولاى اولى ، زمان و غير آن ، امّا ماهيت‌هاى محسوس از قبيل انسان و درخت و سفيدى و غيره بديهىّ الوجودند . جواب اين است كه اوّلا براى اثبات مدعا كافى است كه بعضى ماهيات بديهىّ الوجود نباشند ؛ زيرا اگر وجود عين ماهيت يا جزء ماهيت بود همهء ماهيات بلا استثناء بديهىّ الوجود بودند . ثانيا فرق است بين بديهىّ الوجود و بين به اصطلاح محسوس الوجود . ماهيت آن‌گاه بديهىّ الوجود است كه از نظر عقل ، نفس تصور آن ماهيت كافى باشد براى تصديق به وجود آن ماهيت و بدون شك ، ماهيات محسوس چنين نيستند ، در ماهيات محسوس آن‌چه صورت -